آمار مطالب

کل مطالب : 213
کل نظرات : 0

آمار کاربران

افراد آنلاین : 0
تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 0
باردید دیروز : 12
بازدید هفته : 53
بازدید ماه : 357
بازدید سال : 2214
بازدید کلی : 2214
نویسنده : art41
تاریخ : سه‌شنبه 14 اسفند 1403
نظرات 0

بسمه تعالی 

جوانی 18 ساله اهل شهیدیه میبد بودم و همرزم شهید ۱۲ ساله محمد حسین ذوالفقاری روزی در جبهه می‌خواستیم به اندیمشک برویم و در کنار مقبره مطهر حضرت دانیال نبی نماز بخوانیم ، روبروی پله‌های کنار رودخانه وضو گرفتیم و راه افتادیم برای نماز، جایی که وضو می‌گرفتیم خمپاره ۱۲۰ خورد و  ما داخل حرم دانیال نبی بودیم.

در شوش دانیال لحظه‌ای با هم‌رزم شهیدم، شهید محمد حسین ذوالفقاری ۱۲ ساله ارتباط معنوی گرفتم.خدا نخواست و لیاقت شهادت را نداشتم ، او خدایی شد  و همه وجودش را در راه خدا داد ولی من فقط قسمتی از جسمم را در شوش دانیال جا گذاشتم و جانباز شدم.
در شلمچه هم در کنار مرقد شهدای گمنام ،لحظه‌ای با برادر شهیدم، شهید کریم کارگر ارتباط گرفتم که درعملیات رمضان به شهادت رسیده بود.
راهیان نورخاطره آن زمان یعنی ۴۳ سال گذشته را یادم آورد، واقعا متحول شدم  و خاطرات جبهه شوش برایم زنده شد.... 
 
 
 

تعداد بازدید از این مطلب: 199
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


به وبلاگ من خوش آمدید


عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید